أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
182
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و غفار « 1 » آمد كه آمدند و اظهار ايمان كردند تا ايمن شوند چون رسول ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) ايشان را بحديبيه خواند باز استادند و نرفتند خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : « 2 » عربان گفتند : ما
--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « غفار ككتاب پدر قبيلهء است از كنانه و هو غفار بن مليك بن ضمرة بن بكر بن عبد منات بن كنانة ، از آن قبيله است جندب بن جنادهء غفارى يكى از أصحاب نبى صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت بتفسير اين آيه چنين گفته : ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 128 ) : « [ قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا ] آيت در جماعتى از بنى اسد آمد كه بنزديك رسول اللّه آمدند و اظهار كلمهء شهادت كردند و در دل ايمان نداشتند و راههاى مدينه بپليد ميداشتند و نرخها را گران و بامداد و شبانگاه پيش رسول مىآمدند و مىگفتند : أتتك العرب بأنفسها على ظهور رواحلها و جئناك بالاثقال و الذرارى ، عرب بنزديك تو آمده است بر پشت رواحل و ما آمديم و فرزندان و بنه را پيش تو آورديم بر سبيل منّت بر رسول ، و ما با تو قتال نكرديم چنان كه بنو فلان كردند و بطمع صدقه آمده بودند مىگفتند : أعطنا ؛ ما را عطا ده ، خداى اين آيت فرستاد در ايشان سدّى گفت : آيت در اعراب مزينه و جهينه و اسلم و اشجع و غفار آمد كه اظهار ايمان كردند براى آن تا ايمن شوند چون رسول ( ص ) ايشان را بحديبيه خواند باز ايستادند و نرفتند خداى تعالى اين آيت فرستاد [ قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا ] اعراب گفتند بگرويديم و ايمان آورديم گفت : بگوى اى محمّد كه : ايمان نياوردهايد [ وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا ] و ليكن گوئيد : اسلام آورديم يعنى به زبان استسلام كرديم خوف قتل را براى آنكه ايمان بدل باشد و اسلام به زبان و عمل بشرايع . و آيت دليل است بر آنكه ايمان ديگرست و اسلام ديگر ؛ هم در لغت و هم در شرع ؛ چه ايمان تصديق بدل باشد و اسلام اقرار و استسلام باشد و خداى تعالى فرق ميان هر دو كرد باثبات اسلام و نفى ايمان و اگر هر دو يكى بودى كلام متناقض بودى آنگه به اين رها نكرد گفت [ وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ ] ايمان در دلهاى شما نشد اما آن آيت كه بمعارضهء اين آرند من قوله [ فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ ] معارضهء اين آيت را نشايد براى آنكه ما نگفتيم كه ايمان ضدّ اسلام است تا جمعشان بيك جاى درست نباشد انّما گفتيم كه ايمان جز اسلام است و معنى اين ديگر است و معنى آن ديگر ، و اين از فعل دل باشد و آن از عمل جوارح ، و در آيت گفت : ما مؤمنان را از آنجا بيرون آورديم و جز يك خانهء مسلمان نيافتيم . چه منع است كه از يك خانه مسلمان هم مؤمن باشد هم مسلمان ؛ براى آنكه تنافى نيست ميان ايمان و اسلام ؛ همه مؤمن مسلمان باشد و ليكن همه مسلمان مؤمن نباشد چه منافقان را حكم اسلام كنند و ليكن مؤمن نباشند و قوله [ أَسْلَمْنا ] اين از باب « أفعل » است بمعنى الدخول يقال : أسلم الرّجل إذا دخل فى السلّم كقولهم أشتى و أصاف اذا دخل فى الشتاء و الصيف و أصبح و أمسى و أضحى و أعرق و أنجد و أغار و أتهم ؛ اذا دخل فى الصباح و المساء و الضحى و دخل العراق و غورا و نجدا و تهامة ؛ چون درين اوقات يا درين جايها ، و مانند اين بسيارست » .